ديدار با آقای خاتمی

امروز - که حالا شده دیروز - در آستانه روز خبرنگار -۱۷ مرداد - ما بروبچه های سابق حوزه دولت سابق! رفتیم دیدن آقای خاتمی. ساختمان موسسه باران نسبتا بزرگ است اما امکانات زیادی ندارد. دفتر آقای خاتمی یکی از اطاق های کوچک این ساختمان است، پر از کتاب و کاغذ. بچه ها می گفتند به زودی نقل مکان می کند به ساختمانی در جماران که سید حسن خمینی در اختیارش گذاشته است. آقای خاتمی حرف های زیادی برای ما زد اما گفت خصوصی است و قرار شد ما هم فقط شنونده باشیم. اما مثل همیشه، حرف هایش بوی تنهایی و دلشکستگی می داد. خودش هم گفت خاطراتی دارد که شاید حتی بعد از مرگش هم قابل انتشار نباشد.

آقای خاتمی از آرزوها و اهداف زیادش در مورد موسسه باران هم حرف زد اما دریغ که مردی که حالا وقت دارد برای کار فرهنگی و بخصوص فعالیت در حیطه دوستی میان کشورها، دیگر پول و امکانات ندارد، و همین جریان کارهایش را با کندی پیش می برد.

امروز فضای سال های بحرانی خاتمی دوباره زنده شد. همان بچه ها، همان چهره ها، و جالب اینکه با همه فشارها، گذر یک سال را روی چهره هیچ کدامشان حس نکردم. دقیقا شبیه گذشته بودند. فقط وقتی آقای خانمی وارد شد، حس کردم خیلی لاغر شده. بعد جملاتی گفت در این مایه ها که با دیدن ما، روزهای سخت گذشته برایش تداعی شده است. نفس راحتی کشید و گفت از دیدن دوباره تان خیلی خوشحالم! اما معلوم بود خوشحال تر است از اینکه این بار با آرامش و فراغ بال، ما را دیده است!

*عکس های ایسنا از دیدار امروز : ۱ و ۲ 

*توضیح: من در گوشه سمت راست این عکس هستم. برای این نیمرخ ایستاده ام چون آقای خاتمی که البته خیلی جدی رو به دوربین ایستاده بود، همان موقع داشت با من احوالپرسی می کرد.

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مازيار

خوش به حال شما بی ترديد در اين مورد به شما حسادت می کنم

عطا افشاري

افتاده‌ام چو شمع مترسان زآتشم خاتمی برای همه ما و همه تاريخ معاصر ايران و ما که مستندسازان اين لحظه‌ای ناب تاريخی بوديم افسانه‌ای جاويدان بوده و من وتو به همکناری با وی افتخار خواهيم کرد.

شادبانو

دوست دارم آقای خاتمی را از نزديک ببينم...

دشتی

به نام خدا سلام خيلی خوبه که روزنامه نگاران برای يک نفر تاريخ مصرف نگذاشته اند. راستش خيلی ها برای اين مملکت برای من و شما زحمت کشيدند و ديگر کسی سراغشان نرفت. خانم حسینی چند روز پیش از آقای ابطحی خواستم تا مطلبی درباره معلولین در دولت خاتمی بنویسد و ... به نظر من حق آقای خاتمی و تلاشش برای انها بیان نشد. حداقل در این یک مورد برای آقای خاتمی دلم می سوزد. اما از مسئولین دولت او در بهزیستی همه دلشون ... باشه مثل همیشه بگذریم راستی به شمعدانی مثل اینکه سر نمی زنید

مملی آنلاین

نمیدونم حرف کدوم دسته رو باور کنم !؟ یک دسته میگن ما رو گذاشت سر کار . یک دسته هم میگن خواست ولی نتونست . حالا نظر شما چیه ؟ شما خودت ایشون رو از نزدیک دیدی و باهاش صحبت کردی . این قسمت رو موقعی که خواستی نظر رو تائید کنید حذف کنید : حتما" از ایشون ایمیلی یا چیزی دار ؟ چون دوست دارم از خودشون بپرسم .

شراره

نگین جونم خوشحالم که توی این عکس بالاخره دیدمت. مثل نگین بودی

مهدی هنرپرداز

سلام نگين خانوم! خيلی وقته که ازتون خبری نداشتم. خوبی خواهرم؟ فکر می‌کنم هیچ‌کس به اندازه‌ی شما خبرنگارها حسرت هشت‌سال دوره‌ی خاتمی رو نمی‌خوره. من هم که حسرت خبرنگارها رو می‌خورم. پس ببین من دیگه کجای کارم. دلم واسه خودت و وبلگت تنگ شده بود. گفتم یه احوالی از خواهرم بپرسم. یا حق!

محمد

سلام خوبيد خانم حسينی؟ فکر نمی کردم اين شکلی باشيد. جالب بود اما تصوراتم درباره شما ريخت به هم.

رويا

سلام.خانوم دکتر.چرا انقد آشفته‌ايد؟آقای خاتمی نمی تونست بعد از عکس با شما سلام و احوالپرسی کنه؟