پيدايت کرده ام ...

محمدآقازاده را پیدا کرده ام. همانقدر که من یادگار سال های جوانتربودنت هستم، تو هم یادگار روزهای نوجوانی منی، وقتی که هنوز با مانتوی مدرسه، پا توی یک موسسه مطبوعاتی بزرگ گذاشته بودم. یکی از همان روزها، در گوشه دنجی از کتابخانه روزنامه، با تو آشنا شدم که مثل تبعیدی ها، به آنجا رانده شده بودی. شنیده بودم که اهل فکری و قلم توانایی داری. سر صحبت را باز کردم. گفتی: با من حرف نزن، برایت بد می شود. گفتم اهمیتی ندارد. گفتی سر نترسی داری! گفتم مگر کار روزنامه، همین را نمی طلبد؟

آن روز خیلی حرف زدیم. نگرانی در چهره ات پیدا بود. اما من هرگز از حرف زدن با یک نویسنده  تبعیدی،  پشیمان نشدم. برعکس، از رفاقت با توی رونامه نگار حرفه ای احساس افتخار می کردم. سال ها گذشت. هر دو از آنجا رفته بودیم. دو راه جدا و سرنوشت های متفاوت. گاه و بیگاه از هم خبر داشتیم. بهترین خبر این بود که رفته بودی مکه و وقتی برگشتی به من گفتی که دو رکعت نماز برایم خوانده ای. باور نداشتم مرا به یاد داشته باشی.  اتفاقا نامه ای را که بعداز این ماجرا برایت نوشته بودم، هفته گذشته پیدا کردم.

محمد آقازاده را پیدا کرده ام. یک هفته بعد از پیدا کردن نامه. گاهی اتفاق ها عجیب معنی دار  می شوند. چهره ات را که نوشتم با خودت فرق دارد، اتفاقا جوان تر است از آنچه که در ذهنم انتظار داشتم. خوب می دانی که دیدن همکاران قدیمی بعد از سالها، چقدر می تواند آدم را شوکه کند، وقتی سپیدی موها و چروک دور چشم ها باور کردنی نیست؛ مثل دیدار اخیر من با یونس شکرخواه،  درست بعد از سیزده سال. دیداری که او آرزو کرد ای کاش اتفاق نیفتاده بود، بس که آن چهره شاداب و کودکانه ام در ذهنش ویران شد، و بجایش یک دخترجاافتاده و لاغرمردنی نشست، با همه رنج ها و خستگی هایش. و بعد به من گفت مثل یک روح در برابرم ظاهر شدی، کاش ندیده بودمت.

پیدایت کرده ام در این دنیای مجازی، که اعتبارش از ابتدا زیر سوال بوده و هست اما گاهی از دنیای واقعی معتبرتر است، که من هرگز نمی توانم اینطور روبرویت بایستم و گذشته ها را مرور کنم و برای دیگران هم فریادش کنم. پیدایت کرده ام در این دنیای مجازی، مثل همان روز که نشسته بودی گوشه کتابخانه کیهان، و می خواندی و می نوشتی، من آمدم خلوتت را بهم زدم و تو نگرانم شدی. از آن روز که بخاطر من ترسیدی، فهمیدم که بامعرفتی. نه خودت را آنقدر بالادست گرفتی که جرات نزدیک شدن نداشته باشم، و نه آنقدر بی محابا که موقعیتم به خطر افتد. 

 پیدایت کرده ام. نه امشب. نه دیشب. نه آن هفته. پانزده سال پیش، که برای خودم، راه درازی نیست؛ من از دگرگون شدن چهره ها هیچ ترسی ندارم، که دیریست فهمیده ام دل، پس پیرترین صورت ها هم جوان می ماند اما باورش برای صورت های چروک نخورده سخت است، تا روزی  که روبروی آینه، چیزهای جدیدی ببینند و باورش نکنند؛ چون دل هنوز همان دل است.

پیدایت کرده ام. برای این «سورپرایز»، که هیچ کلمه فارسی به برازندگی اش پیدانکرده ام، حرفها دارم و حرفها. حس می کنم می توانم همین خط داستانی را بگیرم و تا صبح پیش برانمش، تا جایی که آدم های قصه ام از پانزده سال پیش ، به سرنوشت های امروزشان می رسند. از آن روز که محمدآقازاده در تبعید بود، تا سال هایی که می نوشت و هرچه بیشتر می نوشت، تنهاتر از روزهای کتابخانه می شد. تا امتداد غربت تلخی که حس می کرد سایه بر سرنوشت فردی و اجتماعی مردمش انداخته است، تا ... تا ...

دلم نمی خواهد این یادداشت را تمام کنم اما امروزی ها طالب کوتاه ترین و مختصرترین هستند و می ترسم درازی این نوشته دلشان را بزند و تا انتها نخوانند که تو را چگونه دیدم، چگونه پیدا کردم، چگونه در خاطرم نگه داشتم، و چگونه ستایش کردم ...

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادبانو

سلام نگين عزيز اون لينک پست قبلی‌ات خيلی خوب بود. مرسی که گفتی ببينم. به خدا هر روز به وبلاگت سر می‌زنم اما بيشتر اوقات وقت نمی‌کنم کامن بذارم. مرسی که به من سر می‌زنی. راستی از تصميمی که گرفتی و کاری که کردی خيلی خوشحال شدم. می‌دونم که از حالا به بعد خيلی موفق‌تر از پيش خواهی بود و بايد اينو به همه نشون بدی

راضيه غنجی

سلام خيلی اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم جالب بود..................... خيلی ام جالب.............. خوشحالم که اومدم ....خوشحال تر ميشم که شما بيای مهرتان پايدار چشم به راه شما راضيه

علیرضا مهاجران

سلام دلايل استعفا دکتر مرادی را نوشته بودم ولی درادمه مطلب بود ولی از انجای که می دانم شايد وقت نکنيد سر بزنيد برايتان می نويسم

علیرضا مهاجران

...وي ( دکتر مرادی )در گفت‌وگو با «بازتاب» اظهار داشت: در مديريت دانشگاه آزاد، پيش از اين‌كه‌ استراتژي‌هاي مديريت آموزشي حاکم باشد، نوعي مديريت سياسي حاکم است و از همين رو، کارکرد مديران دانشگاه، چندان مورد توجه نيست. به طوري که اگر مديري بتواند به حسب روابط خاص خود، طوري جلوه دهد که دانشگاه هيچ مشکلي ندارد و بدون مسئله است و از همه مهمتر زبان چرب و متملقانه‌اي داشته باشد، در دانشگاه آزاد باقي مانده و حتي ارتقاي رتبه هم مي‌گيرد. مدير مستعفي واحد تهران مرکز دانشگاه آزاد، همچنين گفت: از اولويت‌هاي کاري من خدمت به دانشجو و بهينه‌سازي برنامه‌ها و سيستم بوده و براي رسيدن به اين هدف، هجده ساعت در شبانه روز فعاليت مي‌کردم. اما وقتي ديدم در بسياري از موارد، من حق دخل و تصرف ندارم و دست و پاي من به دليل مديريت مونو پولي، مديريت سليقه‌اي و انحصاري بسته است براي احترام به حقوق دانشجويان استعفا دادم ...

علیرضا مهاجران

وي افزود: بحث اصلي من سر آقاي جاسبي نيست. چون ممکن است آقاي جاسبي هم تحت شرايطي، ناخواسته تن به اقداماتي دهد. اما به نظر من بهترين کار اين است که عملکرد دانشگاه آزاد، مورد نقد و سنجش و ارزيابي قرار گيرد تا به سوي استراتژي تعريف شده و پيشرفت برود. همچنين دکتر احمد مرادی با توجه به تکذیب مرکز اطلاع رسانی دانشگاه آزاد نسبت به خبر استعفایش افزود: من استعفای خود را به دکتر مهدوی رئیس منطقه هشت دانشگاه آزاد ارائه کرده ام و دکتر جاسبی نیز با توجه به اصرار بنده با این استعفا موافقت کردند.

تابستانه

خانون دکترحسينی سلام عرض ميکنم مطلب جالبی است باتشکر

همکارارتباطی

خانم دکترخوب کردين که ماراباايشون آشناکردين.ماتازه اول راهيم وآرزوداريم ازتجربيات گرانبهای قديميهاخوب استفاده کنيم

فلورا فروغيان

برای ما قدیمیها بنویس .تشنه ی شنیدنت هستیم

دشتي

به نام خدا سلام اگرچه کمی ديره ولی روز زن را به شما تبريک می گم. اميدوارم هميشه همينطور پر انرژی و سبز بنويسيد. ديدم آقای آقازاده نوشته اند شما زيبا و تلخ می نويسيد. به نظر من شما تلخی ها را زيبا می نويسيد. مثل همون تلخی افتادن يک همشهری ويلچری در گودال ... بگذريم روزتون مبارک